تبليغاتX
چشمه عشق
 

آقا سید علی سیستانی جد حضرت آیت الله سیستانی از علمای بنام و با کرامت مشهد مقدس بودند. ایشان نقل می کردند که زمانی در مشهد به شدت اشتیاق لقا حضرت صاحب الزمان بر من مستولی شد . لذا نیت کردم که هر سه شنبه شب در یکی از مساجد مشهد به نیت زیارت جمال حضرت زیارت عاشورا بخوانم. و قرار نهادم که این استغاثه را تا چهل هفته تداوم دهم باشد که حضرت عنایتی کند.

 از قضا در یکی از سه شنبه های پایانی گذرم به یکی از مساجد قدیمی و کوچک مشهد در محله ای فقیر نشین افتاد. به مسجد رفتم و در تاریکی مسجد مشغول دعا شدم. ناگاه متوجه شدم که فضای مسجد نورانی شد و نوری غیر طبیعی فضا را روشن نمود. نا خود آگاه به دنبال علت روشنایی به اطرافم نگریستم. نور زیبا و دل انگیزی از پنجره به درون مسجد در تلالو بود. کنجکاو شدم و از پنجره به بیرون نگاه کردم . نور از یکی از منازل مجاور مسجد بود. سراسیمه از مسجد بیرون آمد م وراهی درب منزل شدم. درب منزل باز بود! یا الله گفتم و آهسته آهسته وارد سرا شدم . نور از اندرونی منزل بود. دلهره داشتم اما احساس عجیبی مرا به درون هدایت می کرد. به آرامی وارد اتاق شدم و در اوج ناباوری چشمانم به جمال یوسف زهرا روشن شد.

در اتاق میتی رو به قبله خوابیده بود و حضرت پارچه سفیدی بر قامت آن کشیده بود. سلام کردم و حضرت پاسخ داد. لحظاتی در محضر حضرت بدون گفتن کلامی نشستم و نظاره گر مویه حضرت بر جنازه میت بودم. میتی که احساس می کردم اهل همین خانه است.

 بعد حضرت رو به من کردند و گفتند: شمانیاز نیست که برای ملاقات ما چهله بگیرید مثل این شخص باشید تا ما خود به دیدار شما بیائیم. عرض کردم یابن رسول الله مگر این میت کیست؟

حضرت فرمود: این پیرزنی است که چون رضا شاه دستور کشف حجاب داده است سالهاست برای حفظ عفت و پاکدامنی اش از منزل بیرون نرفته است.

 

چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا

دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا

کاش در نافله ات نام مرا هم ببری

که دعای تو کجا عبد خطا کار کجا


لينك ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت   توسط جامانده ای از کاروان عشق  | 

دلم به دنبال دلیلی برای گریستن آسیمه سر شب را به انتظارنشسته...

از غروب خورشید روزی چند ،نه!...بلکه روزهایی چند می گذرد

آه دلم گرفت ناگهان

این خبر خوبیست! برای چشم عزادارم! برخیز باید گوشه ای دنج مهیا کرد
اگر شد مجنون و شیدایی چون خودم نیز پیدا کرد ، آنگاه فراق خورشید را به سوگ نشست

سوگی محزون تر از دیروز وسوگوارتر از چهل روز پیش!                                        

شاعر: سعید سلمانی


(اربعین سالار شهیدان بر تمام عاشفان آن حضرت تسلیت باد) ...



لينك ثابت | نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت   توسط