۸۸/۸/۸......
روزی که خیلی ها منتظرش بودند....
هشت هایی که زیبایی شون رو مدیون یه آقای رئوفند....
هشت هایی که بوی غربت گرفتند...
و شاید جمعه بودن این روز به غریبی اون بیشتر کمک میکنه...
بوی غربت غریب تنهایی رضا.....؟؟؟
نه ...
رضا که تنها نیست....

رضا این همه عاشق داره که میتونند به پا بوس آقا شون بیان و عرض ارادت کنند...
راستی این ۴ تا ۸ هم از راه رسید....
هشت هایی که خیلی عجیب اند....
حالا این روز هم از راه رسید....
روزی که نه من تغییر کردم نه "من من"
راستی حرف از عاشق و عاشق کشی شد....
خوش بحالت مولای ما ....رضای ما....
و چقدر عاشقان شما غریبند .....
اوهوم....
با شما ائمه بقیع ام...
شمایی که عاشق کشی میکنید و عاشقاتون تو حسرت لمس ضریحتون می سوزند.....

آقا جانم....رضای مهربانم.....
میدونی اقا جون....
خیلی ها میان سراغتون...
امشب خبرا هست تو حرمتون...
این ماییم که باید بسوزیم...
راستی آقا میگن ....
میگن هرکی حسین رو میخواد باید از رضا طلب کنه.....
درسته آقا؟
شنیدم راه اون خیابون بهشتی از صحن گوهر شاد شما میگذره...
پس مددی کن مولایم.....

قربون معرفتت برم امام رضا ....
اصلا این خصیصه تو همه اهل بیت هست...
بیخودی نیست که میگن شما خاندان کرمید....امشب ما رو همه جا بردی...
کربلاونجف...بقیع....مشهد
و دلتنگم....دلتنگ حریم عشقت....
میلاد با سعادت امام ۸شتم ما شیعیان رضای رئوف....در روز جمعه...
روزی که متعلق به مهدی موعود است رو تو شب جمعه شب حسین به شما عاشقان علی و زهرا تبریک میگم....
آخرین نوشت:
و این نیز بگذرد
جمعه ی دیگه هم رسید ...یه جمعه ی دیگه به دنبال همه ی جمعه هایی که گذشت.
اقا جون . داشتم فکر میکردم به اینکه از اون روزی که دارم اینجا مینویسم هنوز یه پستم رو هم واسه تو ننوشتم.هنوز نتونستم واژه هام رو واسه تو جفت وجور کنم...
اقا جون کمکم کن.کمکم کن تا بیام تو راهت...دستم رو بگیر....به خدا میدونم هنوز رو زمینم.هنوز دلم نلرزیده به خدا...اقا قبول دارم...میدونم خودم.
اقا منو ببخش...نتونستم به خدا... هنوز نتونستم بگم منتظرم...اقا جون میخوام اعتراف کنم...دورم من ...خیلی دور...
چی بگم اینجا؟چی بگم وقتی سر نمازم واسه همه ی خواسته هام دعا میکنم جز واسه ظهور تو؟
چی بگم وقتی هنوز زبانم عادت نکرده به گفتن"الهم عجل لولیک الفرج"...چی دارم بگم؟چطور بگم واسم دعا کن اقا وقتی هنوز نتونستم بگم منتظرتم؟وقتی هنوز واسه ظهورت پیش خدااشک نریختم؟چی بگم وقتی همه ی اشکام شده واسه خواسته های زمینی؟
اقا بذار اعتراف کنم...بذار بگم که چقدر خودخواهم...اقا جون تورو قران منو ببخش...دلم گرفته ست به خدا...این روزا خیلی داغونم ...اقا جون روم نمیشه بگم برام دعا کن به قران روم نمیشه....اقا به خاطر خدا واسه کسی که منو اورد تو این راه دعا کن...دعاش کن اقا...
دعاش کن که خیلی بهش مدیونم...
اقا جون میگن ظهور شما دست خودتون نیست...میگن خدا فقط وقت ظهور شما رو میدونه...اقا جون تورو خدا دعا کن همه ی ما به راه شما هدایت شیم...اقا جون تو رو قران دستمون رو بگیر...
اقاجان نظری به منه گوشه نشین کن که جزاین گوشه پناهی ندارم...

دل نوشت:
.کاش امسال روز میلادش مشهد باشم...دوستان عزیزدعا کنید سفر مشهدم جورشه.اجازه میدی میلادت رو حضوری تبریک بگم؟...امام رضا من فقط منتظر اجازه ت ام .اجازه بده بیام به خدا خیلی باهات حرف دارم.
.۸۸/۸/۸اجازه بده وعده ی دیدار دوباره ی من و تو باشد...اما کاش اینبار نه فقط من باشم...
.دلتنگ پنجره ی فولادتم...بار حضورم میدهی؟

به « نحن اقرب الیه من حبل الورید » ایمان می آورم آنگاه که در هجوم سختی ها قرار می گیرم و در میان اشک و طلب، چه زیباست این همه نزدیکی با تو…
این صدای دعای من است یا استجابت تو که اینقدررساست؟!
و خدایی كه در این نزدیكی ست
لای این شب بوها پای آن كاج بلند